![]() |
![]() |
|
| به کلبه تنهایی من خوش امدی |
|
در زمانی که وفا قصه برف به تابستان است
وصداقت گل نایابی است ودر آینه چشمان شقایقها عابر ظالم و بی عاطفه غم جاریست به چه کس باید گفت با تو خوشبخت ترینم؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:2 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
در آن شهری که مردانش عصا از کور میدزدند
من از خوش باوری اینجا محبت آرزو کردم.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 1:41 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 0:55 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!! دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم! آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت خدا دلش گرفته و از دست آدم بدا داره گريه ميکنه...... کاشکي که بارون بزنه به سقف و ايوون بزنه کاشکي دلم پر بگيره شادي رو از سر بگيره کاش دوباره بارون بياد رو تن ياس و نسترن کاشکي بوي خدا بياد تو کوچه و تو باغ من ......................... کاش دوباره بارون بياد اشک خدا رو ببوسم! تا که دلم جون بگيره از غم دنيا.... نپوسم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:57 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
درسته که تو دنیای مادی زندگی میکنیم و
انسان زیباترین موجود خداوند هست
ولی این انسان وقتی زیباست که دلش
قشنگ باشه وقتی زیباست که مهربان باشه
کمی خود خواهی را کنار بزاره اینقدر
غرق دنیا نشه زندگی وقتی قشنگه که بادلی
پاک همه را دوست داشته باشیم این دنیا
گذراست یه روزی باید همه چی را بزاریم
بریم. چرا چیزای که بدردمون نمی خوره
را فقط جمع میکنیم ؟
بفکر توشه راهمون باشیم اگه وقت کردیم
یه بقچه مهربانی صداقت محبت
روجمع کنیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:57 قبل از ظهر توسط بهنام |
|
|
ایستاده ای و بودن را نفس می کشی، آری همان وقت که اسطوره
؟
ر .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:28 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
لحظه جدايي هنگامي كه در چشمانت مي نگرم
غمهاي جهان را يكسره از ياد ميبرم و هنگامي كه مرا در آغوش عشق ؛ ميگيري احساس ميكنم بجز تو كسي را دوست ندارم ؛ وقتي كه گريه ميكنم تو را در ميان اشكهايم ؛ ميبينم . ولي اشكهايم را پاك ميكنم تا كسي ؛ تو را نبيند ![]()
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 2:19 قبل از ظهر توسط بهنام |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
اومدم بگم امروز تولد منه خیل نارا حتم چون ۱۹ سالم شده نمیدونم چرا تولدام همیشه ناراحتم اخه دوست ندارم سنم بره بالا کوچیک که بودم دوس داشتم۲۰ سالم بشه وحالا که بزرگ شدم دوس دارم برگردم به دوران بچگی نمیدونم شما هم این حسو دارید؟ ببخشید از اینکه وقتتون رو گرفتم |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط الهام |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 6:8 بعد از ظهر توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام هدف از ایجاد این وبلاگ فقط نوشتن حرفای دلمه
این وبلاگ کلبه حقیر منه به این وبلاگ سر بزنید و تنهام نذارید |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
خدایا |
| نویسندگان |
|
الهام بهنام |
| پیوندها |
|
و اما عشق داداشی دوست دارم ترانه های عاشقانه تولدت مبارک تنهاترین سردار عشق هایی که از دل بیرون نمی روند بی تو هرگز |
|
RSS
|